برای او که بهترین بود
وقتی من به دنیا اومدم 8 سال از بازنشسته شدن محمد علی کلی، بوکسر معروف امریکایی گذشته بود. با این وجود دوستش داشتم. البته باید اعتراف کرد یکی از دلایلی که محمد علی رو برای ما محبوب میکرد مسلمون بودنش بود. چون ما، خارجیایی که مسلمون میشن رو دوست داریم. کسایی که جبر جغرافیایی اونا رو به اسلام نیاورده، با پای خودشون به اسلام اومدن. تو این دنیایی که ما دائم حس میکنیم از بقیه عقبیم و دائم به خودمون برمیگردیم تا ببینیم مشکلمون چیه، یه سری اشخاص هستن که با آگاهی تصمیم گرفتن "ما" باشن. ما جامعه ای هستیم که در تضاد با کل جهان حرکت میکنیم و عاجزانه دنبال افرادی هستیم که تو رفتارمون یه منطقی چیزی پیدا کنن و ما رو تأیید کنن. ما تشنۀ تأییدیم.

کاشوس مارسلوس کلی، سال 1960 وقتی 18 سالش بود تو المپیک رم قهرمان میشه و وقتی برمیگرده مثل یه قهرمان ازش استقبال میشه. همون موقع هم مسلمون میشه ولی این موضوع رو اعلام نمیکنه. اما امریکای پر آشوب دهۀ 60 هنوز غرق تبعیض نژادی بود. هنوز خیلی از رستوران ها تابلوی No Blacks روی ورودی هاشون بود. چهار سال بعد سال 1964 کلی به مصاف سانی لیستون، قهرمان سنگین وزن جهان میره. هیچ کس توقع پیروزیش رو نداشت، شرط بندی برای باختش هفت برابر بردش بود. با این حال محمد علی تو یه مسابقۀ تاریخی لیستون رو شکست میده. خبرنگارا و مدیرا و بادیگاردا همه دورش جمع میشن و تو اون شلوغی کلی فقط فریاد میزد:
«من اونقدر خوبم که هیچ زخمی روی صورتم نیست و با این حال سانی لیستون رو شکست دادم. تازه 22 سالمه. من حتماً بهترینم. من به همۀ دنیا گفتم. من دنیا رو تکون دادم. من دنیا رو تکون دادم. من دنیا رو تکون دادم.»
این چیزیه که محمد علی رو خاص میکنه. محمد علی هیچ تواضعی نداشت. اونقدر میگفت من بهترینم که لقبش شد "بهترین". نگران رعایت کردن هیچ کسی نبود. قبل از مسابقه، بعد از مسابقه، دائم در حال رجز خوانی به شکل شعر بود. قبل از اینکه موسیقی رپ بوجود بیاد محمد علی تو مصاحبه ها و تو رجز خوانی ها رپ میگفت.
«رجز خوانی نیستن اگه بتونی ثابتشون کنی.»
« متواضع بودن خیلی سخته اگه مثل من بهترین باشید.»
با این کار هاش، محمد علی داشت غرور از دست رفتۀ ملت سیاه امریکا رو بازیابی میکرد:
«من آمریکا هستم. من اون بخشی از آمریکا هستم که شما نمی شناسید. باید به من عادت کنید. سیاه، با اعتماد به نفس، مغرور. اسم خودم، نه شما. دین خودم، نه شما. اهداف خودم، مال خودم. باید به من عادت کنید.»
اسمش رو هم به محمد علی عوض کرد. میگفت کاشوس کلی اسم بردگی سیاهاست، اسمی که اربابای سفید براشون انتخاب میکردن.
چیزی که محمد علی رو بزرگ کرده بود، دغدغه اش بود. محمد علی مبارزه هاش رو از یه مبارزۀ معمولی بین دوتا ورزشکار که برا پول و افتخار میجنگیدن فراتر می برد و اونا رو تبدیل میکرد به مبارزۀ ملت سیاه امریکا علیه تبعیض:
«اگه دغدغه داشته باشی شکست معنا نداره. تنها بازندۀ واقعی کسیه که دغدغه نداره.»
تو همون بحبوحه، از محمد علی برای جنگیدن در ویتنام فراخوانده شد. محمد علی جنگیدن تو این جنگ رو بر خلاف وجدان و دینش دونست و سر باز زد.
«من ده هزار مایل اون طرف دنیا نمیرم که یه ملت بدبخت دیگه رو بکشم. من با قهوه ای ها مشکلی ندارم. اونا هیچ وقت به من نگفتن سیاه زنگی. نه من با اونا نمیجنگم. سفیدا میخوان برتریشون رو به یه ملت بدبخت دیگه تحمیل کنن. مردم من تو همین کنتاکی از حقوق اساسی شون محرومن. اگه جنگی واسه اونا باشه من هستم. اصلاً نمیخواد فراخوان بدن، من خودم میرم... من هیچی برا از دست دادن ندارم. بذار زندانی بشم. ما 400 ساله زندانی هستیم.»
دادگاه، محمد علی رو مجرم شناخت و تمام عناوینش رو ازش خلع کرد. چهار سال نتونست مبارزه کنه تا اینکه دادگاه تجدید نظر به نفعش حکم صادر کرد. وقتی به رینگ برگشت، از قبل هم موفق تر بود: سه بار پیاپیِ دیگه قهرمان جهان شد.

محمد علی یه بوکسر فوق العاده بود، اما تاریخ، بوکسرای بهتری هم داشت. چیزی که محمد علی رو خاص کرده بود خارج از رینگ اتفاق افتاده بود.
اگر بنا بر نرسیدن است چرا باهم راه نرویم؟ اگر سرشت ما را با تنهایی زده اند چرا باهم تنها نباشیم؟ اگر دلتنگیم چرا آواز نخوانیم؟ چرا فریاد نزنیم؟