نیچه میگه اگه زمان بینهایت باشه، پس احتمال تکرار جهانی دقیقاً با همین مشخصات و دقیقاً با همین اتفاقات صفر نیست. و اگه صفر نیست پس بیشماره. پیشنهاد می‌کنه زمان رو یک حلقه بسته تصور کنید که بینهایت بار تکرار میشه. بازگشت ابدی، یا Ewige Wiederkunft.
میگه تصور کنید این لحظه از زندگی شما، اتفاقاتی که برای شما میوفته در تکرار دائم هستن. بزرگ بودن از نظر نیچه اینه که عاشق تک تک لحظات زندگی باشید. و باوجود همه بدبختی‌ها و سختی‌هاش نخواهید حتی یک ذره هم از اون تغییر کنه. عشق به سرنوشت، یا Amor Fati.

اینجا نیچه از جفت چندتا چاله فکری رد میشه، بدون اینکه توی اونا بیوفته:
۱. با اینکه قائل به سرنوشت و تکرار ابدی بود، اختیار رو از خودش سلب نکرد. ما میتونیم تصمیم بگیریم چه رفتاری داشته باشیم، با اینکه اون رفتار قبلاً توسط خود ما تکرار شده. این باعث نمیشه این تصور غلط پیش بیاد که من اختیار ندارم.

۲. رنج از نظر نیچه ضروریه، ولی فضیلت نیست. نمیگه رنج خوبه. میگه رنج هست و برای مواجهه با دنیا ضروریه. اگه رنج رو ارزش بدونی همون اندازه از سرزندگی محروم میشی که اگه از رنج فرار کنی.

۳. با اینکه برای خودش اختیار قائله، اما سرنوشتش رو از خودش جدا کرده. نمیگه این منم که باعث سرنوشتم هستم. میگه سرنوشت چیزیه که بر من اتفاق افتاده. و من باید نه تنها اونو بپذیرم، بلکه عاشقش باشم.

۴. خوب و بد رو از همدیگه جدا نمیدونه. عاشق سرنوشت بودن یعنی عاشق خوب و بد اون بودن. نه چون بد هم خوبه، بلکه چون بد و خوب با همدیگه هستن‌. ما اونارو با فاصله تجربه می‌کنیم، ولی اونا باهمدیگه هستن. یکی هستن.

 

متن قطعه ۲۷۶ از حکمت شادان، کتاب چهارم:

«آمور فاتی، از این پس عشقم همین باد! نمی‌خواهم علیه آنچه منفور است جنگ به راه بیاندازم. نمی‌خواهم متهم کنم؛ نمی‌خواهم حتی متهم‌کنندگان را متهم کنم. تنها شکل نفی کردنم روی گرداندن باشد. و روی‌هم‌رفته و به طور کلی: آرزو دارم روزی فقط یک بله‌گو باشم.»

 

„Amor fati: das sei von nun an meine Liebe! Ich will keinen Krieg gegen das Hässliche führen. Ich will nicht anklagen, ich will nicht einmal die Ankläger anklagen. Wegsehen sei meine einzige Verneinung! Und, Alles in Allem und Großen: ich will irgendwann einmal nur noch ein Ja-sagender sein!“