سینما و ماهیت هنر
بیشترین کسایی که اعصاب منو خورد میکنن منتقدین سینمان. یه جوری فیلمارو نقد میکنن انگار مخاطباشون کارشناسی ارشد کارگردانی سینما یا دکترای فلسفه سینمای پست مدرنیسم قاره اروپا دارن. اینقدر که مخاطب رو درگیر ریزهکاریهای تکنیک فیلمبرداری و روشهای متعارف قصهپردازی و این چیزا میکنن که اگه همه رو خوب بخونی راحت میتونی خودت یه منتقد سینما بشی. چیزی که به نظر من هیچ ضرورتی نداره. البته که هر فیلمی عیب و نقص داره؛ اگه به هر فیلمی به اندازه کافی توجه کنی از خیلی چیزاش متنفر میشی. اما اگه مردم خوششون اومده، این یعنی اونا احمقن؟ از پشت نقداشون راحت میشه این فکر رو خوند: «من برعکس مردم معمولی، آدم نکتهبین و باهوشی هستم و از ذوق هنری رفیعی برخوردارم.» برادر عزیز کار شما اینه که ببینی ارزشهای فیلم کجاست نه اینکه دنبال عیب و نقصهاش بگردی و آخرسر فیلمی رو تأیید کنی که تونسته باشه تو رو مغلوب کنه.
بر این مبنا من چندتا از فیلمای پرطرفدار امسال رو انتخاب کردم تا ببینم چرا مردم اونارو دوست داشتن. ببینم خوبیهای این فیلمها کجا بوده و مهمتر از اون، ببینم چطور میشه از این فیلمها به نفع خودم استفاده کنم. چون واقعاً حیفه این فیلمهایی که اینقدر زیبا و تأثیرگذار و درگیرکننده ساخته شدن در عرض دو ساعت تموم بشن و هیچ تأثیری توی زندگیم نذارن. من فقط وقتی میتونم بگم آدم بافرهنگی هستم که بتونم از محصولات فرهنگی یه چیزی بردارم برای خودم. اینکه هفتهای ۳ بار برم سینما و بیام ایرادات فیلما رو بگیرم و بگم فیلم چرندی بود من رو بافرهنگ نمیکنه. مهم چیزیه که از سینما با خودم میارم خونه. مشکل اینجاست که هم تو هنرهای تجسمی و هم سینما خیلی سخته بخوای از آثار هنری درس بگیری. وقتی از سالن یه فیلم خوب خارج میشی حسابی برانگیخته و هیجانزده شدی ولی دقیقاً نمیدونی منظور و هدفش چی بوده. و این باعث میشه احساس سردرگمی بکنی. من میخوام در مورد سه تا از فیلمای خوب امسال کمکتون کنم:

۱. ابد و یک روز
فیلم کلاً در مورد بدبختی و فلاکته. از هر زاویه نگاه کنی، فقط لجنه که این خانواده داره توش دست و پا میزنه. یکیشون بیوه است، یکی دیگه معتاده، اون یکی گوشهگیر و منزویه، یکی دیگه درگیر زندگی خودشه و مادره هم که خودش نماد انحطاطه. پیمان معادی هم که بعد از سالها بدبختی تونسته از اعتیاد نجات پیدا کنه و یه کاسبی راه بندازه، حالا با بیرحمی میخواد دلسوزترین فرد خونواده رو واقعاً معامله کنه.
با این وجود، فضای فیلم یه جورایی باحاله. حوادث تلخ فیلم خیلی از جاها به طرز عجیبی مارو میخندونن. وقتی میبینیم که این خونواده با تمام بدبختیشون بعضی وقتا خیلی راحت با همدیگه میشینن میخندن و میرقصن باید به خودمون یادآوری کنیم که خوشبختی جای دوری نیست. خوشبختی پیشنیازهای زیادی نداره. لازم نیست همه خوشقلب و یکدل باشن تا بتونیم وقت خوبی باهمدیگه بگذرونیم. فقط کافیه آدما رو همونطوری که هستن بپذیرید (حتی اگه به صورت موقت). اشتباه اکثر ماها اینه که شادیهامون رو موکول میکنیم به زمانی که بدبختیهامون ناپدید بشن.
۲. اژدها وارد میشود
کشور ما از دنیا خیلی عقبه. نه حقوق بشر توش به رسمیت شناخته میشه، نه آزادی بیان رعایت میشه، نه از فرهنگ و هنر اونطور که باید حمایت میشه. آدمارو اینجا فقط به خاطر حرفهایی که میزنن یا چیزهایی که مینویسن و فیلمهایی که میسازن میاندازن زندان. کافیه عقاید متفاوتی داشته باشی، یا باید خفه بشی یا باید دادگاهها و زندان و شکنجه رو تحمل کنی. این موضوع خیلی ناراحتکننده و ناامیدکننده است. هر آدم عاقلی به فکر ترک کردن چنین کشوری میافته. اما مانی حقیقی از ما میخواد که صبر کنیم. ملت ما یه اژدهایی در درون خودش داره که فقط منتظر زمان مناسبه تا بیاد بیرون و غوغا به پا کنه. درست مثل ۳۸ سال پیش که اومد بیرون و تمام قواعد رو به هم زد. فیلم اژدها وارد میشود داروی غرور از دست رفته ملت ایرانه. بمون میگه ما قوی هستیم، فوقالعاده هستیم، ما اژدها هستیم. اگه وقتش برسه و به اندازه کافی تحریک بشیم میتونیم با یه حرکت اژدهاگونه تمام دنیا رو متحیر کنیم.
۳. فروشنده
تصور عام اینه که شهوت یه چیز غیر انسانی یا به قولی شیطانیه. شما چه متدین باشید چه نباشید، احتمال خیلی بزرگی هست که چنین تصوری داشته باشید. اما چیزی که مسلمه، کارگردان این فیلم چنین عقیدهای نداشته. چون امکان نداره اون پیرمرد رو ببینید و دلتون براش نسوزه. پیرمرد فیلم فروشنده به شکلی کاملاً انسانی به تصویر کشیده شده.
فیلم فروشنده میخواد بگه باید قبول کنیم که ما ذاتاً موجوداتی هستیم که دچار چنین وسوسههایی میشیم. در غیرقابل قبول بودن این وسوسهها شکی نیست اما نباید یادمون بره که چقدر تقلا لازمه تا بر سرشت حیوانیمون چیره بشیم. ما موظفیم به احترام جامعه و به احترام تمدن از امیالمون بگذریم. چون اگه نگذریم ممکنه به دیگران آسیب جدی وارد میکنیم [مثل اتفاقی که واسه ترانه علیدوستی افتاد]. در ادامه، فیلم این رو هم پیشنهاد میکنه که اگه چنین آسیبی به شما وارد شد، شاید (و فقط شاید) بهتره کمی مدارا و مسامحه داشته باشید.
میشه به هنر به عنوان یه تعبیر بشری نگاه کرد که هیچ هدفی نداره. یه دنیای مستقل که نه هدف داره، نه تعریف درست و حسابی داره، نه به درد کسی میخوره. به خاطر همینه که اگه مثلاً از کریس اُفیلی بپرسی این اثر هنریت چیه، چه مفهومی داره و برای چی ساخته شده، مثل اینه که بش فحش داده باشی. اصلاً این سؤالات در عالم هنر محلی از اعراب ندارن. چون اونا معتقد به ایده هنر برای هنر هستن. از نظر اونا یه اثر هنری خودش خودشو بیان میکنه. کریس اُفیلی تمام حرفاش رو با اثرش زده و نیازی به آلوده کردن اثرش با کلام نمیبینه. به خاطر همینه که یه منتقد هنری میاد درباره استفاده هوشمندانه کریس از مواد متنوع افریقایی و تکنیکهای پیشرفته قلمزنی صحبت میکنه.

اما به نظر من، هنر همچنین میتونه به ما کمک کنه خودمون رو بهتر بشناسیم و با زندگیمون بهتر کنار بیایم. هنرمند ممکنه اینو ندونه ولی اثرش واقعاً چیزی نیست جز یه تلاش انسانی برای التیام نقصهای روانی یا تعدیل ادراکهای نادرست. هنر اگه درست فهمیده بشه میتونه چنان تأثیر شفابخشی داشته باشه که هیچ دارویی حریفش نشه.




اگر بنا بر نرسیدن است چرا باهم راه نرویم؟ اگر سرشت ما را با تنهایی زده اند چرا باهم تنها نباشیم؟ اگر دلتنگیم چرا آواز نخوانیم؟ چرا فریاد نزنیم؟