معتاد، بیمار هم نیست
خیلی چیزا در مورد اعتیاد گفته شده. ما معمولاً احساس میکنیم چیزای زیادی درباره اعتیاد میدونیم. بیشتر از همه، افکار ما برگرفته از شخصیت کلیشهای معتاد توی سریالهاست: جوونای خوب، باحال و پرانرژی یه بار سهواً مواد مخدر امتحان میکنن و تو دام اعتیاد میافتن و بعد به مرور تبدیل به هیولا میشن.
اما من کنجکاو بودم بدونم واقعاً چه اتفاقی میافته؟ چی میشه که آدما مرتکب این «حماقت واضح» میشن؟ چیزایی که بشون رسیدم شاید کمی عجیب به نظر برسه، اما من مطمئنم میتونه به خیلی از کسایی که درگیر این قضیه هستن کمک کنه.
۱. اعتیاد یک مقوله روانی است
خیلیا رو دیدم که سعی میکنن تأثیر مواد مخدر رو به تأثیری صرفاً فیزیکی تقلیل بدن. ادعای مزخرفیه! مواد مخدر پاسخگوی نیازهای روانی ما هستن. اونا به ما کمک میکنن موقعی که مضطربیم آروم بشیم، موقعی که حوصلهمون سر رفته داستانای توهمی بسازیم، موقعی که ناراحتیم شاد بشیم و ... . تأثیر اصلی مواد مخدر روانی است.
۲. آنها بیش از اندازه مؤثرند
مردم وقتی غمگین میشن یه آهنگ گوش میدن، میرن بیرون قدم میزنن، با دوستاشون وقت میگذرونن و ... . اینا تا حدودی مؤثرن. اما هیچ کدوم تأثیر معجزهآسای مواد مخدر رو ندارن. مواد مخدر مستقیم میرن سر اصل مطلب. اونا در آن واحد جسم و روحتون رو سرشار از نیروهای عجیب میکنن. به خاطر همینه که بعد از اولین استفاده شما دیگه به چیز دیگهای راضی نمیشید.
وقتی اسپانیاییا برای اولین بار رسیدن قاره آمریکا، دیدن مردم کشور پرو برگهای درخت کوکا رو میذارن تو دهنشون و میجَوَن. پروییها از دوران باستان فهمیده بودن که برگ این درختا نیروبخشه و بشون کمک میکنه سبکبالتر باشن. مشکل از اونجایی شروع شد که اروپاییا سعی کردن اون مادهای که تو برگ کوکا چنین خاصیت نیروبخشی داره رو استخراج کنن. اسم این ماده رو گذاشتن «کوکائین» و در ابتدا اونو به عنوان یه داروی جادویی تبلیغ میکردن. حتی زیگموند فروید هم مقالاتی درباره فواید کوکائین نوشت.

۳. یک اشتباه بزرگ
اروپاییا خیلی زود متوجه شدن اشتباه بزرگی مرتکب شدن. کوکائین درست مثل هر ماده پالایش شده دیگهای عواقب و عوارض زیادی داشت: ایست قلبی، بیماریهای خونی، سکته مغزی، عدم پاسخگویی به دوزهای پایین و ... . تازه این همه ماجرا نبود. اگه واقعاً همه این عوارض رو در نظر نگیریم مشکل اصلی مواد مخدر اینه که با وجود چنین شادمانی شیمیایی راحتالوصولی تحمل کردن پیشپاافتادهترین قواعد اجتماعی و انجام دادن سادهترین کارهای روزمره براتون غیرممکن میشه. چرا باید لباسهای آراسته پوشید و سرکار رفت، در حالی که با هزار تومان میتوان به مسافرتهای فضایی هیجانانگیز و نشاط آوری رفت؟
۴. رنج کشیدن هم بخشی از زندگی است.
وقتی خوشحال هستیم یکی از موادی که تو بدنمون ترشح میشه «سروتونین»ـه. سروتونین عامل شادی خونده میشه و بعد از مدتی که تو مغزمون میمونه توسط مهارکنندههایی جمعآوری میشه. این به نظر من نکته خیلی خیلی مهمیه. نشون میده که ما برای شاد بودن دائم ساخته نشدیم؛ رنج کشیدن هم جزء برنامههای بیولوژیکی ماست. کاری که کوکائین میکنه اینه که مانع جمعآوری سروتونین میشه (شبیه همون کاری که داروهای ضد افسردگی سرترالین و پروزاک و... انجام میدن). اما این کار نظم طبیعت رو به هم میریزه. طبیعت به خوبی میدونه که ما نباید زیاد شاد باشیم. رنج کشیدن هم برای ما ضروریه. مشکل یه فرد معتاد این نیست که بیماره، مشکلش در حقیقت اینه که بیش از اندازه بش خوش میگذره!!

اگر بنا بر نرسیدن است چرا باهم راه نرویم؟ اگر سرشت ما را با تنهایی زده اند چرا باهم تنها نباشیم؟ اگر دلتنگیم چرا آواز نخوانیم؟ چرا فریاد نزنیم؟