وقتی کسی به یه گرفتاری دچار میشه، ما واسه دلداری دادن میگیم نگران نباش همه چی درست میشه: سعی میکنیم بش امید بدیم. حالا بشنوید از یه مکتب فلسفی یونان باستان که دقیقاً عکس این رو توصیه میکنه.

زنون قبرصی(334-262 پیش از میلاد) یه تاجر قرن سوم پیش از میلاد بود که با وجود زنده ماندن در حادثۀ غرق شدن کشتی اش، کاملاً ورشکست شد. او که در خیابان های آتن میچرخید در یک کتاب فروشی با مطالبی دربارۀ سقراط مواجه شد. او بیشتر از سقراط جذب ایدۀ وجود داشتن اشخاصی شد که فیلسوف خوانده میشدند و راه حل هایی برای زندگی می یافتند. اینگونه شد که او با چند فیلسوف آتنی آشنا شد و بعد ها مکتبی را در فلسفه تأسیس کرد که مکتب رواقی خوانده شد. مکتب رواقی بسیار پرطرفدار شد و از برده ها گرفته تا پادشاهان رومی و شاهزاده ها رو به خودش جذب کرد.

رواقیون از امید دادن متنفر بودن. امید از نظر اونا، افیون آرامش روانی بود. آدم باید هر روز صبح که بیدار میشه به خودش بگه امروز بدترین روز زندگی من میشه. اون چکایی که تو بازار دادم امروز برگه میخورن، به احتمال زیاد می افتم زندان. احتمالاً سرطان میگیرم و زن و بچه هام من و ول میکنن. تو کارم شکست میخورم و مضحکه عام و خاص میشم. از خونه پرتم میکنن بیرون و کارتن خواب میشم. اینا از نظر یه رواقی واقعی، واقعاً امکان داره اتفاق بیافتن.

کیه که بتونه تضمین کنه اینا اتفاق نمی افتن؟ کی گفته دنیا باید با ما مهربون باشه؟ از کجا معلوم همین الان یه زلزله نیاد کل خونه رو رو سرمون خراب کنه؟ از کجا معلوم پرواز بعدی همسرمون سقوط نکنه؟

خوشبختانه فلسفۀ رواقی به اینجا ختم نمیشه. خیلیا نکتۀ اصلی این فلسفه رو جا می اندازن. نکته اصلی فلسفۀ رواقی اینه که وقتی این شرایط رو خوب بسنجی متوجه میشی دنیا خیلی هم بد نمیگذره!! آره از کارِت اخراج میشی. آره از همسرت طلاق میگیری. آره کل سرمایه ات رو از دست میدی. هر اتفاقی که بخواد بیافته دنیا به آخر نمیرسه. هرچی هست میگذره.

رواقیون با این فرمول بندی سعی داشتن مشکلات مردم رو حل کنن. سنکای رومی (4-65 میلادی) که یکی از فیلسوفای رواقی بود نامه بلندی نوشت به زنی که پسر جوانش رو تو یه حادثه از دست داده بود و سه سال پیاپی فقط اشک میریخت. از سنکا خواسته بودن به این زن کمک کنه و او هم سعی کرد دلداریش بده(البته به شیوۀ رواقی!). یه جایی از نامه اینطوریه:«سؤال اصلی در مورد غم شما این است که آیا غم و اندوه باید بی انتها باشد یا عمیق.» از نظر سنکا، این زن از دنیا عصبانی بود چون نحوۂ کارکرد دنیا رو درک نکرده بود.

اما پیام فلسفۀ رواقی واضحه: عصبانی شدن از دنیا احمقانه است. عصبانیت، یه واکنش طبیعی به یه رویداد غیرطبیعی نیست. ما از دنیا عصبانی میشیم چون توقعات اشتباهی ازش داریم.

اگه هم واقعاً نتونستید تحمل کنید، از نظر رواقیون، یکی از راههای رهایی خودکشیه. سنکا که اشراف زاده و معلم نرون، پادشاه دیوانۀ رم بود، در نهایت مورد سوءظن نرون قرار میگیره و بش دستور میرسه که باید جلوی زن و بچه هاش خودکشی کنه. سنکا هم رگاش رو میزنه و همینطور که پیش خونواده و دوستاش انتظار مرگ میکشید، همسرش پامپیا پائولینا تاب نمیاره و بش میگه که اونم میخواد خودکشی کنه. سنکا بهش میگه تصمیم شرافتمندانه ای گرفتی و با این کارت الگوی فوق العاده ای واسه بقیه میشی! [البته من این یکی رو توصیه نمیکنم]

رواقیون میخواستن بگن اینقدر به نیمۀ پر (و خالی) لیوان نگاه نکنید. به خود لیوان نگاه کنید که اساساً خالیه. حالا اگه یه چند قطره آب توش بود حالشو ببرید. آبراهام لینکلن رئیس جمهور سابق امریکا، یه جمله ای داره که بی ارتباط با دیدگاه رواقی نیست:«میتونید بگید این یه بوته گل رزه و از اینکه خار داره ناراحت باشید، یا اینکه بگید این یه بوتۀ خاره و از اینکه گل رز داره خوشحال بشید.»