تقدیم به: هایکو

علیرغم تمام بدبینی‌ها و نگاه‌های منفی به نظام سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی، قرن بیستم هنرمندی داشت که شیفته جنبه‌های مثبت آن بود. او اندی وارهول(۱۹۲۴-۱۹۸۷) متولد پنسیلوانیا و ساکن نیویورک بود. اندی وارهول عاشق فروشگاه‌های بزرگ و برندهای مشهور بود. مثلاً در مورد کوکا کولا میگفت:

«زیبایی کوکاکولا در این است که خیلی خوش‌طعم است و با این حال برای همه است. فقیرترین فرد در جنوب امریکا همان کوکایی را  میخورد که ثروتمندترین شخص در نیویوک می‌خورد.»

رستوران مکدونالدز و قوطی‌های سوپ کمپل را هم دوست داشت. شاید معروف‌ترین تابلوهای او کنسروهای سوپ کمپل باشند:

یک سری از قوطی‌های سوپ کمپل، ۱۹۶۲

هزاران هزار قوطیِ دقیقاً یکسان که سوپ‌های متنوعی از مارچوبه و گوجه فرنگی گرفته تا مرغ و قارچ را به قیمت ناچیز به دست مردم میرساندند، برای اندی وارهول الهام بخش بود. او زیباییِ قوطی‌های فلزی و سفتی را میدید که بدنه‌های مواج داشتند و مارک‌های ظریف و شیکی روی آنها چسبانده بودند. اینها کالاهایی بودند که در گذشته برای فقرا فاخر و غیر قابل دسترس بودند و حالا به لطف نظام سرمایه‌سالاری، همه میتوانند از آنها بهره‌مند شوند.

اما با وجود در دسترس بودن انبوهِ کالاهای فاخر و باکیفیت، اندی وارهول به خوبی می‌دانست که مردم از زندگی روزمره و از چیزهایی که در اختیار دارند لذت نمی‌برند. مردم این زیبایی‌ها را نمی‌بینند چون فکر می‌کنند چیزهای زیبا در موزه‌ها و در جاهای دیگر است. زیبایی در طبیعت‌های بکر یا در کشورهای دور است.  در سال ۱۹۸۱ یک هنرمند گمنام به او پیشنهاد داد تا از او در حال خوردن یک همبرگر فیلم بگیرد. اندی وارهول که به شهرتی بین‌المللی رسیده بود در کمال ناباوری جذب ایده او شد. حاصل این همکاری فیلمی ۱۵ دقیقه‌ای شد که اندی وارهول در آن یک همبرگر می‌خورد. شاید همبرگر خوردن یکی از بی‌مزه‌ترین بخش‌های زندگی روزمره ما باشد، اما اندی سعی می‌کرد به آن چاشنی زیبایی و جذابیت ببخشد. او می‌خواست بگوید: «زندگی روزمره زیباست. چشمانتان را باز کنید.»

فیلم همبرگر خوردن اندی وارهول، ۱۹۸۱

اندی پدر و مادری چک‌تبار داشت و پیشتاز جنبش هنری‌ای بود که هنر پاپ نامیده شد. با این حال او به هنر پاپ پایبند نبود و در حوزه‌های هنری وسیعی فعالیت کرد. طراحی، نقاشی و چاپگری میکرد، چندین کتاب نوشت، عکاسی می‌کرد و بیش از ۶۰ فیلم ساخت. همچنین مدیر یک مجله بود و میخواست یک برنامه تلویزیونی تولید کند. او یک بار به دعوت عباس هویدا به تهران و اصفهان آمد تا آثار خود را به فرح پهلوی که خرید آثار بزرگ هنری را شروع کرده بود بفروشد.

او آدم عجیبی بود. از هر نظر با معیار فرهنگ زمانه امریکا متفاوت بود. او احتمالاً اولین کسی بود که علناً همجنگس‌گرا بود (سالها پیش از جنبش آزادی جنسیتی دهه ۱۹۶۰). همیشه کلاه‌گیس بر سر داشت. با اشخاصی زندگی میکرد که از خودش غیرعادی‌تر بودند و او آنها را سوپر استار می‌خواند. مرتب به فرودگاه‌ها می‌رفت تا خودِ فرودگاه‌ها را تماشا کند.

اندی وارهول

اندی وارهول اعتقاد داشت که هنر باید برای مردم عادی باشد. در حالی که اکثر هنرمندان روی منحصر به فرد بودن آثار خود حساسیت داشتند، او بارها آنها را تکرار می‌کرد. اثرات خود را روی شابلون طراحی میکرد و با چاپ دستی نسخه‌های متعددی از آنها تولید می‌کرد. محل تولید اثرات هنری خود را «فاکتوری» یا کارخانه (و نه استودیو) می نامید. روزانه چندین اثر تولید می‌کرد. جاه‌طلب بود. آرزو داشت به رکورد ۴۰۰۰ اثر در روز دست یابد! مقایسه کنید با پیکاسو که در طول عمر خود ۴۰۰۰ اثر تولید کرد!

اندی همچنین به شهرت نگاه ویژه‌ای داشت. او با دید مثبت به پدیده شهرت نگاه می‌کرد. می‌دانست کارهایی که افراد مشهور انجام میدهند برای مردم جذاب به نظر می‌رسد. اگر افراد مشهور دست به کارهای روزمره بزنند، به آن کار زرق و برق و زیبایی می‌افزایند. لذا او از افراد مشهور می‌خواست که در زیبایی بخشیدن به کارهای روزمره مردم دست و دلباز‌تر باشند. مثلاً به رئیس جمهور وقت امریکا پیشنهاد داد جلوی دوربین تلویزیون به یک دستشویی عمومی رفته، آستین بالا بزند و توالت‌ها را تمیز کند. چون این کاری است که خیلی‌ها روزانه انجام می‌دهند.

یکی از چندین سری مریلین مونرو، ۱۹۶۲

اندی وارهول آرزوی روزی را می‌کرد که خصوصیات افراد معمولی قدردانی شوند. این جمله مشهور از او بجا مانده است که: «در آینده هرکسی برای ۱۵ دقیقه مشهور میشود.»