کاش نارنگی خور و تنبل باشه
من عاشق پوست گرفتن نارنگیام. خود نارنگی زیاد جذبم نمیکنه. اما پوست گرفتنش از لذتبخشترین تجربههامه! با یه فشار کوچیک ناخن کلهاش جدا میشه و همین کافیه تا بقیهاش مثل لواشک بیاد دستت. من نمیدونم این تکامل به چی فکر میکرد که همچین پوستی واسه نارنگی طراحی کرد. آخه این که از چیزی محافظت نمیکنه! مثل پتو سفریه. نه گرم میکنه نه چیزی قایم میکنه!

کاش معشوقهام عاشق خود نارنگی باشه. که البته باید تنبل هم باشه تا پوست گرفتنم براش باارزش باشه. یا اینکه خودشم عاشق پوست گرفتن باشه ولی بم نگه. به زور نارنگی بخوره و بم لبخند بزنه. من روانیام!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۵ ساعت 5:26 PM توسط حسام
|
اگر بنا بر نرسیدن است چرا باهم راه نرویم؟ اگر سرشت ما را با تنهایی زده اند چرا باهم تنها نباشیم؟ اگر دلتنگیم چرا آواز نخوانیم؟ چرا فریاد نزنیم؟