من اعتقادی به سنت‌ها ندارم. اکثر اعتقاداتم مدرن و حساب‌شده هستند. مثلاً توزیع کردن نذری بین فامیل‌هایی که زیاد هم فقیر نیستند را نمی‌فهمم. یا ارتباطی بین خوش‌یمنی و بریدن سر حیوانات بیگناه نمی‌بینم. بخت و شگون و فال و امثال اینها برایم واژه‌های بیگانه‌ای هستند. با این وجود در بعضی از رسوم سنتی حکمتی دیده‌ام که فکر می‌کنم دنیای مدرن می‌تواند چیزهای زیادی از آن بیاموزد. چون دنیای مدرن همیشه بر سنت‌ها تاخته. حق هم داشته. سنت‌ها اکثراً عجیب، غیر قابل توضیح، وحشیانه یا کلاً غلط هستند.

چهل روز پیش پدربزرگم از دنیا رفت. مرگش ناگهانی نبود اما ما عمیقاً داغدار شدیم. او بزرگ ما بود و با زحمت‌های شبانه‌روزی‌اش اعتبار و احترام زیادی برای خانواده‌مان خریده بود. مرد شجاع و باشهامتی بود. میتوانست بر سر بزرگترین و مغرورترین افراد فریاد بزند و آنها را رام کند. مجالس زیادی به نظرات و سخنان او بستگی داشتند و اختلافات زیادی را با سخنانش یا فقط با حضورش حل کرده بود. در عین حال به طرز شگفت‌انگیزی بسیار رئوف و دل‌نازک بود. به خصوص در رابطه با فرزندان و نوه‌هایش بسیار مهربان بود. من ترکیب این خصایل را بینهایت حیرت‌انگیز میدانستم.

پدربزرگم

به هر حال ما عملاً به حضور او وابسته بودیم و با رفتن‌اش خلأ بزرگی حس کردیم. حالا تصور کنید یک پیرمرد فرانسوی از دنیا رفته و خانواده‌اش مراسم عزاداری گرفته‌اند. همه جا سکوت برقرار است، مهمانان با صدای آرام تسلیت می‌گویند و همدردی نشان می‌دهند و بعد از چند ساعت می‌روند و خانواده را تنها می‌گذارند. این روش مدرن عزاداری است. اما سنت عربی خوزستانی عزاداری دقیقاً عکس آن است. و من در طی این چند روز این سنت را بسیار جالب و غنی یافته ام. تعدادی از دلایل آن:

۱. بدن هم دخیل است.

ما هم ذهن هستیم و هم بدن. و چیزی که دنیای مدرن همیشه از آن غافل می‌ماند بدن ماست. عزاداری سنتی عربی خوزستانی یک عزاداری فیزیکی است. مردان یزله می‌زنند(نوعی شعر که همزمان با پایکوبی و با ریتمی خاص فریاد می‌شود) و زنان سینه می‌زنند. مهمانان مرد با یزله وارد می‌شوند و صاحب عزا با یزله استقبال می‌کند. زنان هم با سینه‌زنی وارد می‌شوند و با سینه‌زنی استقبال می‌کنند.

۲. کاری برای انجام دادن هست.

من این دخالت دادن بدن را بسیار مفید میدانم. درست در لحظه‌ای که احساس می‌کنی برای مصیبتی که بر سرت وارد شده هیچ کاری از دستت بر نمی‌آید، یک کار فیزیکی به شما عرضه می‌شود. اگر ناراحت شدی پا بکوب. مرحوم را دوست داشتی پا بکوب. دوست داشتنت را نشان بده. شعر بخوان، سینه بزن، محبت خودت را نشان بده. پذیرایی کن. یکی از نمایش‌های فیزیکی مهم عزاداری‌های عربی خوزستانی پذیرایی است. دوستداران مرحوم پذیرایی کردن از مهمانان را اثباتی عملی بر محبتشان می‌دانند.

درست است که این کارها عبث و غیر عاقلانه به نظر می‌رسند. اما شما به من بگویید برای خانواده‌ای که عزیزی را از دست داده و در معرض افسردگی قرار گرفته کدام بهتر است؟ بیکار نشستن و در فکر فرو رفتن یا فریاد زدن و پایکوبی کردن؟

۳. اهمیت گریه کردن

صحنه‌ای از فیلم «یه حبه قند» در ذهنم نقش بسته که در آن سهیلا رضوی، مادر داستان، که خان‌داداش‌اش را از دست داده بغض می‌کند و به گریه نمی‌افتد. خشک و بیروح و ماشین‌وار به کارهای خانه می‌پردازد. همه نگران می‌شوند. می‌دانند نشانه خوبی نیست. دنبال راه حل می‌گردند. یکی از دامادها چاره را پیدا می‌کند. او یک مداح به خانه می‌آورد و او هم از پشت در نوحه «بنشین تا به تو گویم زینب» را می‌خواند. مادر با شنیدن نوحه بغض‌اش می‌شکند و به گریه می‌افتد. بالاخره خیال همه راحت می‌شود.

یه حبه قند، رضا میرکریمی، ۱۳۸۹

گریه کردن به هر دلیلی که باشد، در نهایت یک اعتراف به ضعف است. طبیعی است که در مقابل آن مقاومت کنیم. اما برای سلامت روانی ما گریه کردن خیلی هم مهم است. وقتی نوحه یا شعر غم‌انگیزی می‌شنویم که به خوبی غم و غصه‌مان را به غم‌ها و غصه‌های جهان‌شمول پیوند می‌دهد، نهایتاً می‌پذیریم که عیبی ندارد گریه کنیم. در دنیا حوادث غم‌انگیزتری اتفاق افتاده و خواهد افتاد و این خاصیت دنیاست. کاری که یک نوحه خوب انجام می‌دهد این است که به ما می‌گوید شما تنها نیستید، شما به حضرت زینب پیوسته‌اید که مثل شما برادرش را از دست داد و حالا قرن‌هاست که قصه حزین‌اش دنیای شیعه را به گریه می‌اندازد. شما می‌توانید با حفظ وجهه اجتماعی‌تان گریه هم بکنید.

دنیای مدرن گریه کردن و اعتراف کردن به غم و غصه را غلط و مضر می‌داند. سنت اما رفتار عاقلانه‌تری دارد. وقتی به صورت اتفاقی مادرم را دیدم که یک خانم بزرگسال برایش نوحه می‌خواند و عمداً سعی می‌کند او را به گریه بیاندازد ابتدا شوکه شدم. اما بعد دانستم که چه اندازه این گریه‌ها برای او ضروری هستند.

۴. ریش

سنت اصلاح نکردن محاسن مردان در نگاه اول ناشی از کم‌حوصلگی به نظر می‌رسد. که فرد عزادار به دلیل مصیبتی که به او وارد شده حوصله اصلاح کردن محاسن‌اش را ندارد. اما هر مردی که ریش‌اش را مدتی اصلاح نکرده باشد می‌داند که نگه داشتن ریش‌ها حوصله بسیار بیشتری می‌طلبد. در واقع از نظر من ریش فرد عزادار تمرینی از صبر و برعکس باور عموم، استعاره‌ای از تحمل ناملایمات زندگی است نه کم‌حوصلگی.

چارلز داروین و مت دیمون، کدامیک صبورتر به نظر میرسد؟

۵. زمانبندی

چهل روز غمگین باشید. این چیزی است که سنت از ما می‌خواهد. چنین فرمانی برای روشنفکران مدرن امروزی خشن و غیرقابل قبول است. اما به نظر من خیلی هم مفید است. نه فقط به خاطر به رسمیت شناختن غم، بلکه بیشتر به خاطر محدودیت بخشیدن به آن. چهل روز اشک بریز و غمگین باش و سیاه بپوش و هرچه می‌خواهی بکن. اما بعد از روز چهلم همه اینها را کنار بگذار و به زندگی طبیعی‌ات برگرد. هرچقدر هم که به عزیز از دست رفته‌تان وابسته باشید بعد از چهل روز کم کم به زندگی بدون او عادت می‌کنید. در چنین شرایطی یک تلنگر می‌تواند شما را وارد مرحله جدیدی از زندگی‌تان بکند و فکر می‌کنم سنت روز چهلم به شما کمک می‌کند غم و اندوهتان را بدون احساس گناه پشت سر بگذارید و به زندگی‌تان ادامه دهید.

روزی که پدربزرگ را خاک کردیم حتی تصور اینکه به زندگی بعد از او عادت کنیم برایمان دشوار بود. اما حالا نگاهمان رو به آینده است. گاهی احساس گناه می‌کنیم. گویی حرکت کردن به سمت آینده خیانت است به گذشته. اما من بعضی چیزها را خوب یادم هست. یادم هست چطور مادربزرگ را به خاک سپردیم و سال‌ها بعد فراموش‌اش کردیم. نه چون قصی‌القلب بودیم،‌ بلکه چون رسم روزگار را یاد گرفته بودیم. یادم هست پدرم را زیر نظر داشتم که ببینم چطور بدون مادرش دوام می‌آورد. پدرم بدون مادرش هیچگاه همان پدر قبلی‌ام نشد. اما خیلی هم بد نشد. غم از دست دادن مادرش از زندگی روزانه‌اش محو شد و به دلتنگی‌های گهگاهی محدود شد. هیچ مشکلی پیش نیامد. پدر بزرگم عزیزان زیادی را به خاک سپرده بود. مادرش، همسرش، دخترش، پدرش و... . زندگی همین است. عزیزان زیادی را از دست خواهیم داد و باز هم به گذشته پشت خواهیم کرد و رو به آینده قدم خواهیم گذاشت و زندگی خواهیم کرد. زندگی اجتناب‌ناپذیر است.

نویسنده وبلاگ

در طول تاریخ فقط اخیراً بشر توانسته برای زندگی خود به چیزی غیر از سنت متکی باشد. مدرنیته شیوة بسیار جدیدی در رفتار انسان است. من اینجا قصد ندارم بین سنت و مدرنیته مقایسه کنم و بگویم کدام برتر است. من میخواهم به مدرنیته کمک کنم از سنت یاد بگیرد تا برتری‌اش را قاطعانه‌تر تثبیت کند.