فراموشم مکن
یه افسانه یونانی هست که میگه وقتی خدا داشته روی گل ها اسم میذاشته، یه گل کوچولوی آبی رو جا انداخت. گل کوچولوه داد و هوار میکنه که "خدایا فراموشم مکن" خدا برمیگرده بهش میگه اسم شما هم همینه!

یه افسانه دیگه هم هست که میگه خدا داشته به هر گلی یه رنگی میداده. همه رو رنگ میکنه بعد که میخواسته بره یه زمزمه میشنوه: "فراموشم مکن" خدا برمیگرده میبینه یه گلی رو جا انداخته. اما همه رنگا تموم شده بودن فقط چند قطره آبی مونده بود، میپاشه رو گله میگه "فراموشم مکن"
البته اسم فارسی این گل از اسم انگلیسیش گرفته شده: Forget-Me-Not و ریشه اش هم لغت به لغت از اسم آلمانیش معنی شده: Vergisssmeinnicht.
افسانه هه ولی جور در نمیاد، چون این گل توی زبان یونانی به نام "میوسوتیس" شناخته میشه که معنی "گوشِ موش" میده. توی عربی هم اسمش "أذن الفأر" هست.
خوب بر میگردیم به آلمان. آلمانی ها از قرن 15 شروع کردن به استفاده کردن از Vergissmeinnicht برای این گل. قبلش برای یه گل دیگه [ورونیکا چمیدرس] از این اسم استفاده میکردن. اون موقع ها به فراموشم مکن میگفتن Männertreu یعنی "وفای مردها" چون سریع شکوفه میداده و سریع پژمرده میشده و این شبیه عشق ورزی مردای عوضی آلمانی بوده.

به هرحال آلمانی ها از قرن 15 به بعد تصمیم گرفتن این گل رو نماد عشق و وفاداری بدونن. یه افسانه آلمانی هم هست که میگه یه سرباز دوران قرون وسطی داشت با عشقش قدم میزد که رفت از کنار رودخونه یه چندتا از این گلا بچینه (فراموشم مکن به خاک خیلی مرطوب نیاز داره بخاطر همین کنار رودخونه ها زیاد پیدا میشن). اما چون زره اش سنگین بود موقع خم شدن میوفته تو آب. همونطور که داشته غرق میشده به عشقش میگه:"فراموشم مکن" [یا به عبارتی "همینو میخواستی کثافت؟!"]
از یه طرف دیگه رنگ آبی خیلیِ خاص این گل، آلمانی ها رو به یاد محبوب چشم آبیشون میندازه. لذا زنای آلمانی به نشان وفاداری به همسرای مسافرت رفتشون اون رو روی لباس یا روی موهاشون میذاشتن.
در حال حاضر هم همه جای دنیا به عنوان نشان و یادمان از دست رفته ها یا "فراموش شده ها" استفاده میشه. ارمنی ها از این گل برای یادبود کشته شدگان قتل عام ارمنی ها به دست ترک های عثمانی استفاده میکنن. فراماسون ها هم برای فراموش نکردن فقرا از اون استفاده میکنن.

شعرا و هنرمندان زیادی هم تاکنون آثاری دربارۀ فراموشم مکن ساخته اند. آهنگ هایی دربارۀ این گل از موتسارت و شوبرت موزیسین های اتریشی موجود است.
اگر بنا بر نرسیدن است چرا باهم راه نرویم؟ اگر سرشت ما را با تنهایی زده اند چرا باهم تنها نباشیم؟ اگر دلتنگیم چرا آواز نخوانیم؟ چرا فریاد نزنیم؟